|
|
روز اول که ديدمش بدجوري بهم خيره شده بود . بعداً فهميدم که چشماش چپه و داشته پيکان 57 رينگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه ميکرده ! يه آه از ته دل کشيد . بعداً فهميدم که آه نبوده و آسم داره . بهش يواشکي يه لبخند زدم، ولي اون قيافه جدي مردونش رو عوض نکرد. اين خودداريش واسم خيلي جذاب بود. بعداْ فهميدم که خودداري نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پيکان 57 بوده و تازه متوجه من شده بود !! آروم و با عشوه اومدم جلوش، ديدم تند تند داره بهم چشمک ميزنه. کارش به نظرم با مزه اومد . بعداً فهميدم که تيک داره و پلک زدنش دست خودش نيست . اومد يه چيزي بگه ولي از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود . بعداً فهميدم اين بشر خدادادي هول هست و لکنت زبون داره . سرش رو از شرمش انداخت پايين و گفت س س س سلام . بعداً فهميدم از شدت شرمش نبوده و ميخواسته من دندونهاي زردش رو نبينم . بعد از يک سري اسم و فاميل بازي، ازم پرسيد آخرين کتابي که خوندي اسمش چيه!؟ گفتم: اَ...اَ... يادم نيست. گفت: چه جالب، نويسندش کيه!؟ از اين تيکه بامزش خندم گرفت . بعداً فهميدم که تيکه نبوده و بيچاره چيزي به اسم IQ اصلاْ نداره. بوي عطرش بدجوري مستم کرده بود . بعداً فهميدم بوي عطر نبوده، بلکه .. ازش پرسيدم دانشگاه ميري؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از اين شوخ طبعيش خيلي خوشم اومده بود . بعداً فهميدم که اصلاً هم شوخ طبع نيست و منظورش مدرسه افراد استثنايي توي دانشگاه شهيد بهشتي بوده ! بهش گفتم داره ديرم ميشه. گفت اگه ميشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبايلش. ولي هيچوقت زنگ نزد ! بعداً فهميدم کادوي تولد 30 سالگيش يه مبايل اسباب بازي بوده که همه جا با خودش ميبردتش ! نکات مهم: 1ـ چقدر چيز ميشه بعداْ فهميد !! 2ـ آدم منگل هم دل داره !! سوال هوش هفته: اين دختره چه جوري اين همه چيز رو بعداً فهميد !؟؟! نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1386
توسط
فرزین خانه شناس کی میگه زنا مظلومند؟ آقا به خدا مردا مظلومند! همیشه هم همینطور بوده.... اما مشکل کار اینجاست که این زنا اونقدر باهوش و زرنگ و شیطونند و ما مردا اینقدر با صداقت و پاک دل و زلال که به خود ما هم قبولونیده اند (خیلی واژه ی تخیلی شد اما خوب چیز دیگه ای به ذهنم نرسید!) موجودات نازنازی هستند! بابا جان شما به تاریخ نگاه کنید. تاریخ گویای همه چیزه: از اول خلقت بشر هر چی جادو گر و رمال و کف بین و خمره سوار وجود داشته زن بودند! شما محض رضای خدا یه مرد پیدا نمیکنید که جادوگر بوده باشه! اصلاً شما تا حالا واژه پیرمرد خمره سوار رو شنیدید؟ ولی تا دلتون بخواد پیرزن خمره سوار (نماد شرارت در ادبیات کهن فارسی) داشتیم. به عنوان نمونه همون پیرزن ناقلایی که باعث شد فرهاد خودشو از کوه بندازه پایین سوار خمره بوده! عوضش نگاه کنید تمام پیامبران اولوالعظم مرد بودند! (به عبارت دیگه تمام کسایی که راه های رستگاری رو به انسان ها عرضه کردند مرد بودند!) اما دلایل مظلومیت مردان: 1- برای اینکه از بچگی تا تونستیم رو پای خودمون وایسیم باید می رفتیم 6 ساعت تو صف نونوایی توقف میکردیم تا 4 تا نون سوخته بگیریم واسه پر کردن شکم خواهر کوچیکه که توی این 6 ساعت داشته با عروسکش بازی میکرده! 2- برای اینکه کار نکبت بار آشغال بردن سر کوچه در ساعت 9 شب از قدیم الایام طبق یه قانون نانوشته به عهده ما بوده! 3- برای اینکه هر جا خواستیم از یه دری بریم تو جمله نحس " Ladies First " رفته روی اعصابمون! 4- برای اینکه به دلیل ازدیاد بیش از حد دخترای دم بخت در سطح جامعه زیر فشار شدید عمه و خاله و .... جهت امر مقدس ازدواج هستیم! 5- برای اینکه دختره رو از کنج خونه باباش نجات میدیم و به جای اینکه ازمون تشکر کنند با کمال پر رویی از ما نفقه هم میخوان! 6- برای اینکه از وقتی انوشه انصاری رفته فضا خانوم ما تو خونه بهونه می گیره و حتی جورابامونم نمی شوره! 7- برای اینکه تمام شغلای کثیف و کلاس پایین مثل آشغالانس و راننده تاکسی و حمالی مال آقایونه! 8- برای اینکه ما مردا فقط توی روز تولدمون کادو می گیریم اما زنامون توی روز تولدشون و سالگرد بزرگترین خریت بشر (سالگرد ازدواج و روز فرار از ترشیدگی مزمن!) و ولنتاین کوفتی! و سالگرد و عقد و نامزدی و انرژی هسته ای و آشنایی و سایر روز های عادی سال!!! انتظار کادو دارن و اسمشم گذاشتن تفاهم فکری و محبت انسانی. 9- برای اینکه اسم هر چی گله مثال: لاله، نیلوفر، شقایق و .... برای خانوما و غضنفر و صفدر و غلام و.... برای آقایون 10- برای اینکه شخصیت هایی که توی جک ها به ایفای نقش میپردازند همشون مردن و مهمترین شخصیت زنی که توی یه جک تا حالا به کار گرفته شده ماری خانم (همسر ممد آقا رشتی) بوده که اونم تازه نقش اول نبوده! 11- برای اینکه ما مردا وقتی بزرگ میشیم بمون میگن خرس گنده شدین اما دخترا وقتی بزرگ میشن بشون میگن خانوم شدن!!!! 12- برای اینکه ما مردا باید بریم خواستگاری (حالا پولی که واسه شیرینی و گل و اینا میدی به درک! اون فشار و استرس روحیش - که دختره جواب رد نده یه موقع خدای نکرده- آدمو داغون میکنه). 13- برای اینکه موقع ازدواج باید هم خونه بگیریم هم ماشین و بابای بیچاره دختر هم (که البته یک مرده) باید جهیزیه بخره ولی خود دختره تنها انرژی که صرف میکنه حدود 2.56 کالری صرف گفتن کلمه بله میکنه! و یا فوق فوقش 4.87 کالری صرف گفتن جمله با اجازه بزرگترا بعلـــــه! 14- برای اینکه در بیماری های وابسته به جنس با اینکه ناقل بیماری مامان بوده اما فقط بچه های پسر دچار این بیماری میشن!به خاطر یه کروموزوم أ— لعنتی فسقلی که از مامانه میگیره! 15- برای اینکه توی کنکور و دانشگاه و ... تعداد دخترا تنها کمی از سه برابر به توان دوی تعداد آقایون کمتره! (یعنی اینکه تعداد دخترا بیشتره!) حالا کار نداریم رتبه ها خوب خوباش ماله پسراس. 16- و برای اینکه ... بی خیال بابا تو چیکار به این کارا داری باز از فمنیست تعریف و تمجید و حمایت کنین!!!! نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1386
توسط
فرزین خانه شناس یک ایرانی از ابتدای زندگی تا مرگ با اتفاقات زیادی روبه رو میشه و مراحل مختلفی رو پشت سر میگذاره و با وجود تفاوت های جزئی که در زندگی ما ایرانیا وجود داره ولی زندگی همه ما معمولاً به طریقی هست که در زیر واستون اعلام میکنم: از لحظه ای که به دنیا میایم تا سن حدود 2 سالگی هیچ چیزی رو به خاطر نداریم و به عبارتی شعور و ادراکمون هنوز اونقدر کامل نشده تا بفهمیم این2 سال بهترین سال های عمرمون بوده که گذشته! هم غذا میذاشتن تو دهنمون هم نیازی نبود پاشیم بریم دست شویی تازه همیشه یه لشگر آدم تو صف وایساده بودند تا ما رو بغل کنند و بمون حال بدند!!!! از سن 2 سالگی به بعد تازه اول بد بختی هامون شروع میشه! اول از همه اینکه به محض اینکه از خواب بیدار میشیم یه جمله نفرت آمیز میره رو اعصابمون: بگو مامان! و تا این کلمه رو نگیم از غذا خبری نیست! ثانیاً دیگه مثل سابق تحویلمون نمی گیرند و 6 ساعت هم که گریه کنیم و هیچ کس به روی خودش نمیاره. تازه بعد از اینکه کلی اذیت شدیم و گریه کردیم یه آقایی که قراره ما بعداً بش بگیم بابا این جمله رو میگه: خانم پاشو این بچه رو خفه کن! سن 2تا 5 سالگی آخرین سال های لذت بردن از زندگی هستش. سنی که درآن به شدت برای پدر و مادر غیر قابل تحمل و برای مادر بزرگ و پدر بزرگ بسیار دوست داشتنی میشیم. به طوریکه بیشتر وقتمون رو پیش مادر بزرگ میگذرونیم و اون شخصی که تا چند وقت پیش خودشو میکشت تا ما بش بگیم مامان در این لحظه همراه دوستاش رفته خرید و یا کلاس های بازیابی قوای جسمانی و روحانی بعد از زایمان فرزند! از حدود 5 سالگی تا 7 سالگی اولین ضربه های روحی را می خوریم. ابتدا وقتی که داریم با کلی ذوق شوق ماجراهای قسمت آخر کارتون الاغ باهوش و گلابی زرنگ رو برای شخصیت بابا تعریف میکنیم با این جمله رو به رو میشویم: آفرین پسرم حالا برو توی اتاقت با اسباب بازی هات بازی کن! (و این اوج احترام نگذاشتن به احساسات یک پچه است!) سپس و در حالیکه از جناب بابا نا امید شده ایم به آشپزخانه میرویم تا نظر مامان را درباره اینکه چرا الاغ باهوش گول گلابی زرنگ خورد را بپرسیم که در آنجا نیز با چنین جمله ای رو به رو میشویم: پسرم از آشپزخونه برو بیرون تا مامان بتونه کاراشو انجام بده!!!!! و نیز همچنین جمله ناراحت کننده (پسرم وقتی میریم مهمونی مثل یه آقا بشین سر جات و تا بهت میوه تعارف نکردند دست نمیزنی و شکلات هم یه دونه بیشتر نخوری ها!) را برای اولین بار میشنویم. در سن 7 سالگی- به دلیل رفتن به مدرسه - کمی از احترام از دست رفته مان را باز می یابیم و دوباره عزیز می شویم. ضمناً با این نکته آشنا میشویم که ما دو تا مامان داریم! که یکی از آنها برای ما غذا می پزد و دیگری به ما درس میدهد و کلی جلوی اهل فامیل و دوستان به خاطر اینکه آنها دو تا مامان ندارند پز میدهیم! فقط متوجه این نکته نمی شویم که چرا وقتی از مامان دوم مان پیش مامان اولمان تعریف میکنیم شب را باید بدون شام به خواب برویم! ولی در مقابلش پدرمان نسبت به وضعیت تحصیلی ما بسیار پیگیر می شود!!!! در سنین 8 تا 11 سالگی یواش یواش تبدیل به یکی از وسایل و لوازم خانه می شویم! ضمناً می فهمیم مامان دومی سر کاری است و فقط این حرف رو به ما زدند تا معلم مدرسه با خیال راحت و بدون عذاب وجدان ضربات خط کش را بر پیکرمان فرود بیاورد! از 12 تا 14 بدترین دوران زندگیه. چون هنوز بچه هستیم ولی همه به اصرار میخوان به ما بقبولونند که بزرگ شدیم ! کوچکترین شیطونی با ضربات مشت و لگد و سیلی پدر جواب داده میشه. در این زمان با چگونگی شکستن شیشه همسایه توسط توپ فوتبال و همچنین چگونگی دزدیدن پرتقال از میوه فروشی و تیکه پرانی به دخترای مدرسه بغلی آشنا میشیم. سن 15 تا 18 سالگی یکی از مراحل فاجعه آمیز زندگی ماست. چون (با اینکه هنوز فنچ هستیم) خودمون فکر میکنیم که بزرگ شدیم ولی اطرافیان کماکان معتقدند دهنمون بوی شیر میده. آشنایی با جنس مخالف و ایستادن به مدت های طولانی جولوی دبیرستان دخترانه و انجام شوخی های بسیار بد در خیابان و اتوبوس و .... از ویژگی های بارز ما در این سن هستش. ضمناً در این زمان تمامی خواسته هایی که از پدر و مادر داریم به شرط موفقیت در کنکور جامه عمل به خود خواهد گرفت! (حال میکنید ادبیات رو؟!؟!؟!) سن 18 تا 24 رو یا در حال گذروندن دوران دانشگاه هستیم یا در حال گذروندن سربازی. نکته جالب اینه که با اینکه در این دوران دهنمون صاف میشه ولی در ادوار بعدی زندگیمون همیشه از این دوران به خوبی یاد میکنیم. (ببینید تو دوره های بعدی زندگی چه پدری ازمون در میاد که این دوران رو بهترین دوران زندگی مون میدونیم!) از سن 24 تا 26 سالگی مثل احمق ها میریم تو فاز ازدواج و اونقدر تو گوشمون می خونن تا اینکه خر میشیم و میریم زن می گیریم. خودمون کم بدبختی نکشیدیم که حالا باید یه بیچاره دیگه رو هم توی این سرنوشت نکبت بار شریک خودمون کنیم! از سن 26 تا 28 هنوز توی فاز خریت هستیم! و داریم از زندگی زناشویی لذت می بریم!!! و زندگی رو بدون همسرمون پوچ و بی معنی میدونیم! (خریم دیگه!) در این سن بهترین لحظه های زندگی مان ساعت 2 بعد ازظهر (بعد از اتمام ساعت کاری) و پشت در خانه هنگام استشمام بوی قرمه سبزی (که از داخل خونه میاد) میباشد! ضمناً زیبا ترین صحنه زندگی مان- که حسابی باعث تحت تأثیر قرار گرفتنمان میشود- شستن جوراب هاب کثیفمان توسط همسرمان می باشد. ضمناً در این سن تمام پولی را که بدست می آوریم به پای صاحبان رستوران های شیک و لوکس میریزیم چون فکر میکنیم اگر به زنمون حال ندیم میره بمون خیانت می کنه. (احمقیم دیگه چیکار میشه کرد)! از سن 28تا 29 شدیداً بدبین می شویم. پس اول به زنمون شک میکنیم و در را به روش قفل میکنیم. بعد میبینیم زندگی خیلی کسل کننده ست و ضمناً بوی قرمه سبزی که تا دو سال پیش مرهم دلمون بود الان بلای جونمون شده ومی فهمیم چه خریتی کردیم که ازدواج کردیم. میخوایم قضیه رو درست کنیم اما میزنیم چشمشم کور می کنیم و بزرگترین حرکت ابلهانه عمرمون رو انجام میدیم (تازه فکر میکنیم این جوری با یه تیر دو نشون زدیم: یعنی هم دست زنمون رو بند کردیم که هوایی نشه و هم به زندگیمون یه تنوعی دادیم) پس ....!!! از سن 28 تا 40 شدیداً مثل یک حیوان نجیب کار میکنیم تا بتونیم خرج همسر و اون موجود نو رسیده نامیمون! رو دربیاریم. یک رقیب در خانه پیدا میکنیم به اسم بچه: تمام میوه های خوب رسیده مال بچه ست ولی میوه های گندیده و نرسیده مال ما! بهترین قسمت غذا مال بچه ست و ته مونده اش مال ما. واسه بچه هر هفته لباس جدید می خریم اما خودمون هر دوهفته یه وصله به لباس هامون اضافه میشه و...... سن 41 سکته میکنیم! سن 41 تا 55 شدید تر از قبل و مثل تراکتور کار میکنیم تا خرج جهیزیه دختر دم بختمون و هزینه دانشگاه آزاد پسرمون رو در بیاریم سن 56 ایضاً سکته میکنیم و بازنشست میشم. سن 57 میریم خونه سالمندان سن 57 تا 70 الکی صبح رو به شب و شب رو به روز میرسونیم. یواش یواش واسه همه خسته کننده میشیم و کلی غرغر می کنیم و از بدی روزگار و نامروتی فرزند گله میکنیم. سن 70 سالگی به بعد میمیریم و به درک واصل میشیم! نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1386
توسط
فرزین خانه شناس بد نیست بفهمیم ببینیم چند درصد افراد گروه روانی هستند یک تست روانشناسی سوالی رو که در پایین متن مشاهده می کنید و یک تست روانشانی است . متن را با دقت بخوانید تک تک کلمات در جواب نهایی تاثیر دارند : به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟ چند دقیقه با خود فکر کنید و جواب های خود را یادداشت کنید. بعد برا یافتن پاسخ صحیح به ادامه مطلب مراجعه کنید. نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1386
توسط
فرزین خانه شناس متاسفانه تا حالا کسی از مردا بیکار نبوده که بشینه قوانین مردونه رو رو کاغذ بیاره تا شماها (خانوم هاشون) براحتی بفهمین و درکشون کنین، خوشبختانه از اون جایی که وقتی بیکار می شم یه سری به وبلاگم می زنم، تصمیم گرفتم این قوانین رو به رشته تحریر در بیاورم تا لا اقل یه لطفی در حق شماها و شوهراتون کرده باشم، به امید اینکه بهشون عمل کنید: لطفا دقت کنید که تمام این قوانین با عدد یک شماره گذاری شدن یعنی هیچ کدومشون برتری نسبی به دیگری ندارن: 1- مردها نمیتونن فکر کسی رو بخونن. 1- دیدن مسابقه فوتبال مثل تماشای ماه شب چهارده توی آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بدید همینطور بمونه. 1- خرید کردن، مسابقه فوتبال نیست. و امکان نداره که ما به خرید به این شکل نگاه کنیم. 1- لطفا چیزی رو که می خواهید، واضح بگید. اجازه بدید کمی روشن تر بگم، اشارات زیرکانه، اشارات قوی و اشارات مبرهن ولی غیر مستقیم به یک موضوع اصلا به کار نمی آد. لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگید. 1- "بله" یا "خیر" بهترین جواب ممکن به خیلی از سوالات هستند. 1- لطفا در صورت نیاز به حل یک مشکل، پیش ما بیایید و درد دل کنید، این کاریه که ما مردا انجام میدیم. همدردی کردن وظیفه دوستان مونث شماست نه ما مردها. 1- سردردی که هفده ماهه داره شمارو آزار میده یک مشکل واقعیه لطفا یک پزشک رو ببینید. 1- اگر فکر می کنید چاقید، خوب احتمالا هستید. لطفا از ما نپرسید. 1- اگر مطلبی که ما گفتیم رو میشه دو جور ازش برداشت کرد و یکی از این برداشتها شما رو عصبانی و ناراحت میکنه منظور ما اوون یکی برداشت بوده. نه اینی که شما رو عصبانی کرده. 1- شما میتونید یا از ما بخواهید که کاری رو انجام بدیم یا بهمون بگید که چطوری انجامش بدیم. نه هر دوش. اگر شما از قبل میدونید که چطوری میشه اوون کار رو بهتر انجام داد خوب خودتون دست بکار شید. 1- کریستوف کلمب احتیاجی نداشت که مسیر رو بهش یاد بدن. ما هم همینطور. 1- تمام مردها فقط در 16 رنگ اشیا رو میبینند. دقیقا مثل ویندوز default . برای ما هلو یک میوه است نه رنگ. پرتقال هم یک جور میوه است نه رنگ. ما واقعا نمی فهمیم رنگ پوست پیازی یعنی چی. 1- اگر ما از شما بپرسیم چی شده و شما بگید "هیچی" ما هم طوری رفتار میکنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. ما میدونیم که شما دروغ میگید اما فقط ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بیاره. 1- وقتی ما دوتایی قراره بریم جایی، چیزی که شما پوشیدید کاملا مناسب و قشنگه … اینو واقعا میگم. 1- شما به اندازه ی کافی لباس دارید. 1- شما کفش، زیادی هم دارید. 1- من کاملا خوش فرمم. گرد هم یک جور فرمه خوب. 1- ممنونم که این مطلب رو خوندید. آره میدونم امشب باید تو آشپزخونه بخوابم. ولی اینو میدونستید برای ما مردا اصلا مهم نیست. فکر میکنیم رفتیم کمپینگ. نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1386
توسط
فرزین خانه شناس به همه بچه های گل و توپ پروازی سلام! بعد از استقبال زیادی که از مطلب قبلی من (در مورد سیر و سلوک دوست دختر یابی در طول تاریخ) شد و بنا به درخواست های متعدد اعضای محترم گروه امروز چگونگی پیدا کردن دوست دختر (یا به قول صدا و سیما نامزد!) را به تفکیک محل زندگی و شهر محل سکونت براتون آماده کردم که امیدوارم مورد قبول واقع بشه. یه نکته دیگه اینه که این مطلب فقط و فقط (باز هم تأکید میکنم که فقط) جنبه شوخی داره و دوستان عزیز شهرستانی و تهرانی به خودشون نگیرند و ما اصلاً قصد توهین به فرهنگ و یا اعتقادات کسی رو نداریم. و امیدوارم اگر هم کسی از این مطلب ناراحت شد بزرگواری کنه و ما رو ببخشه و ازمون شکایت نکنه. من هفت تا نون خور دارم و در ضمن جوون هم هستم. منو نندازید زندان!!! ****** بدین وسیله اعلام می شود اوراق مشارکت تعداد محدودی دوست دختر توسط اداره نظارت بر امور Z بازی با شرایط ویژه به عرضه گذاشته میشود. این اوراق بی نام و قابل انتقال به غیر می باشد. همراه با سود 67/5 درصد. هموطنان واجدالشرائط (که شرایط لازم را در زیر آورده ایم) در صورت تمایل میتوانند تا پایان وقت اداری روز جمعه! با شماره های زیر تماس برقرار نموده و نسبت به تحویل جنس خود اقدامات لازم را انجام دهند. جهت ثبت نام میتوانید به انواع شعب بانک ملت در سراسر کشور مراجعه نمایید ... بدیهی است جنس داده شده پس گرفته نخواهد شد و بیخ ریش صاحابش خواهد ماند! ضمناً شرایط تکمیلی طی روز های آینده در روزنامه های کثیرالانتشار به اطلاع عموم خواهد رسید. شرایط اولیه به تفکیک استان محل زندگی عبارتند از: 1- در شهر خرم آباد از استان لرستان: شرایط عبارتند از: * داشتن باشگاه بدنسازی * داشتن حداقل یک مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران * داشتن عکس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی * بازگرداندن کمک های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!! * نکته: در صورتی که عضلات شکم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد! (5 امتیاز) 2- شهر تبریز از استان آذربایجان شرقی. شرایط عبارتند از: *تلفظ حرف ق * ادای کلمات قلقلک و قوز بالای قوز بدون کوچکترین اشتباه! * دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف * بلد بودن جک های متعدد درباره بچه های تهران * داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به کمر و منفجر کردن کامیون حامل جُک های صادراتی تبریز به استان های همجوار. 3- شهر زاهدان از استان سیستان و بلوچستان. شرایط عبارتند از: * توانایی قورت دادن سه کیلو تریاک * توانایی عبور 20 کیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی * داشتن مزرعه خشخاش * آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاکستانی * دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور! 4- شهر رشت از استان گیلان. شرایط عبارتند از: * داشتن رو حیه مهمان نوازی! * داشتن روحیه مهمان نوازی! * داشتن روحیه مهمان نوازی! * ....... 5-شهر قزوین از استان قزوین. شرایط عبارتند از: * نداشتن چشم طمع به برادر دوست دختر! * توانایی خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوین! * [...] و [...] 6- شهر اصفهان از استان اصفهان. شرایط عبارتند از: * خوردن موز به صورت دو بار در هفته! * دست و دلباز بودن * داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یکبار برگزاری مهمانی فامیلی در سال * ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی که توسط ترکهای صفوی درست شده!! * راستگویی و صداقت!!! 7- شهر های سنندج و کرمانشاه از استان های کردستان و کرمانشاه. شرایط عبارتند از: * توانایی پوشیدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت * نداشتن سیبیل *تعهد به خاک ایران و نداشتن ادعای استقلال طلبی! * نداشتن سابقه دعوا و قلدری * نبریدن سر نویسنده این مطلب!!! 8- شهر آبادان از استان خوزستان. شرایط عبارتند از: * کوتاه کردن پشت مو و استفاده از عینک آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب! * پوشیدن پیراهن و شلوار سفید * نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راکی- رامبو - جکی چان - بروسلی و بیل کلینتون * نداشتن هیچ گونه ادعای مالکیت نسبت به برج ایفل – برج پیزا - مجسمه آزادی و برج میلاد! * داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی (یعنی زیاد لاف نیاد) 9- شهر یزد از استان یزد. شرایط عبارتند از: * توانایی زیستن در آب و هوای خوش. * آشنایی با اشیائی چون چمن – سبزه - قناری و سایر موجودات زنده ساکن مناطق خوش آب وهوا * نداشتن روحیه آب زیر کاه و رندی * ادای حرف های خ و ق بدون تشدید 10- شهر تهران از استان تهران. شرایط عبارتند از: * داشتن تنها دو دوست دختر دیگر * آشنا نبودن با معنی و مفهوم کلمات دودره – تلکه - تیغیدن و .... * داشتن روحیه جوانمردی * داشتن نشانه هایی از مرد بودن! * مرد بودن! * مرد! بهترین دوست دختر را با بهترین اخلاق از ما بخواهید. سازمان اداره و سازماندهی و نظارت بر امور روابط ! همراه با گواهینامه ایزو میزو 2000 در مدیریت و کیفیت کالا. واحد نمونه سال در سال 85. نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1386
توسط
فرزین خانه شناس با سلام خدمت همه دوستان گل پروازی خصوصا اون چند نفری که به سبک طنز من توهین کردند! خواستم بگم این توهین آنقدر عذاب آور بود که چند روز خواب رو از چشمان نازنین بنده به تاراج برد. واسه همین برای اولین بار در عمر سه ساله وبلاگ نویسیم تصمیم گرفتم به فاصله کمتر از یک هفته جوابیه ای برای این عزیزان ف.د و م.ر آماده کنم. یاد اون شعر همیشگی که خودم سرودمش افتادم که هر موقع اینجوری بهم تهمت ناروا زده می شه ازش استفاده می کنم: "ما را که حساب پاک است چه منت اش به خاک است" چه جوری میشه در یک کشور خارجی از روی رفتار شخصی متوجه شد اون ایرونیه؟!؟!؟ 1- فرض کنید دارید با خیال راحت و از سر خوشی توی خیابون های برلین قدم میزنید. سر راهتون به یه تقاطع میرسید و صبر میکنید تا چراغ برای شما سبز بشه. موقعی که چراغ سبز میشه و دارید از تقاطع رد میشید یه ماشین با سرعت میاد و در حالیکه چراغ برای اون قرمزه و نزدیکه که با شما تصادف کنه تقاطع رو رد میکنه .... اینجاست که میتونید با خیال راحت به راننده خلافکار با زبان شیرین فارسی فحش بدید! چون مطمئن باشید اون یه ایرنیه و زبون شما رو میفهمه! 2-رفتید فرودگاه و سوار هواپیما شدید و میخواید برید لندن. وقتی هواپیما در فرودگاه لندن نشست یه سری به مفازه فروش مجله های ... (همون غیر اخلاقی) داخل فرودگاه بزنید. چی میبینید؟ عکس های مستهجن؟ فیلم های بد بد؟ خانم های ... ؟!؟! * نه از این چیزا نمی بینید ... یعنی ممکنه از این چیزا ببینید ولی اون چیزی که توجهتون رو جلب میکنه اینه که: مسافرای ایرونی که تا 2 دقیقه پیش توی هواپیمای شما داشتن از شدت کلاس گذاشتن خفه می شدن مثل آفت زده ها ! افتادن روی مجله ها و دارن به صورتی کاملاً حریص عکس های اون رو دید میزنن!! (فروشنده های مجله های ... توی انگلیس هر وقت مشتریاشون زیاد میشه به شوخی میگن: انگار یه هواپیمای ایرانی نشسته!!!) * البته اونا این جوری نمیگن بلکه به زبان انگلیسی میگن و من جهت رفاه حال شما بیننده گرامی ترجمه فارسیش رو ذکر کردم! 3-رفتید یکی از شهر های ترکیه (منظور همون آنتالیاست! ولی خوب نمیشه اسمش رو گفت!) میرید تا در کنار سواحل دریا یه قدمی بزنید! یهو میبینید یه خانمی با مانتو شالاپ (منظور از شالاپ صدای برخورد توده عظیم چربی با آب دریاست!) می پره تو دریا! بعد که نگاه می کنید میبینید یه آقاهه هم اونجا کنار دریا وایساده هی داره ملت رو دید میزنه و اینا! یه دفعه چشمش میفته به شما ... در این لحظه که شما دارید به اون خانومه نگاه میکنید اگر اون آقاهه بیاد جولو و به شما به زبان ایرونی بگه ""هی مرتیکه مگه خودت ناموس نداری؟چرا به زن من نگاه می کنی؟!؟!"" اصلاً تعجب نکنید!* *خدایی ما ایرانی ها خیلی باحالیم. کلی زن خوشگل و سرخ و سفید و ....! (منظور از غیره رو میدونید دیگه!) کنار دریاست ولی ما بازم فکر می کنیم همه دارن زنمون رو دید میزنن! 4- دارید یه مسافرت رویایی رو در یکی از شهر های هلند می گذرونید (فرض می کنیم آمستردام). واسه شام میرید به بهترین رستوران آمستردام! شامتون رو با لذت تمام می خورید (یا همون میل میکنید!) نگاهتون میفته به میز بغلیتون میبینید یه خانم و آقای کلی شیک و با کلاس تازه اومدن و می خوان غذا سفارش بدن. وقتی غذاشون رو سفارش دادن میبینید که آقاهه لب به غذا نمی زنه! یه کم میگذره و میبینید آقاهه به گارسون میگه بیاد. وقتی اون آقاهه داره با پیشخدمت رستوران صحبت میکنه اگه گوشتون رو تیز کنید این جملات رو میشنوید: ببخشید میشه دو تا تیکه نون هم بیارین غذامونو باش بخوریم؟!!!!!!!!!!!! !!!!! 5-دارید در شهر دبی واسه خودتون قدم می زنید و از زیباییهای خداوندی لذت می برید. میرسید به یه پاساژ. میرید داخل. دارید (فرض می کنیم شما با این خصلت ایرونی ها که هر جایی میرن اول یه سری به مراکز خریدش میزنن آشنا هستید!) با خودتون صحبت می کنید:" عجب جای شیکی . بابا ایول این عرب ها هم چه خرجی می کنن. مرحبا. لامسبا روی نفت می خوابن دیگه ببین چه پاساژی درست کردن عینهو قصر.اااا وایسا بینم یه جای کار می لنگه! پس این پاساژ به این شیکی و تمیزی و این همه مغازه چرا مشتری ایرانی نداره؟!" در حالی که از تعجب دهنتون گرد شده از در پشتی پاساژ خارج میشید . میرید توی خیابونی که پر از فروشنده دوره گرده (این لحظه که دارم این متن رو مینویسم واژه دست فروش رو یادم رفته واسه همین می گم دوره گرد!) و بساطشون رو کنار خیابون پهن کردن. اوه عجب جمعیتی دورشو گرفته. با خودتون فکر میکنید : مگه چی میفروشه که اینقدر اطرافش شلوغه؟!؟! کنجکاو میشید و میرید جولوتر و یه دفعه یه صدای زنونه میشنوید که میگه: اصغر ازش بپرس این جوراب شلواری ها رو چند میده!!!!!!!! نمی دونم این دوره گردها چه زرق و برقی دارند که تا یه جا اتراق می کنن همه دورشون عینهو پروانه می گردند.. خوب سفرتون به اتمام رسید و برگشتید ایران. اما یه نکته ای توجهتون رو جلب میکنه: واقعاً ما ایرانی ها چقدر ضایع ایم! تازه یه نکته دیگه هم توجهتون رو جلب میکنه: من که هیچ کدوم از 5 مورد بالا رو انجام ندادم پس اون آقای نانوایی که توی برلین و موقعی که نزدیک بود تصادف کنم (مورد شماره 1) از اون ور خیابون به فارسی داد زد: اخوی حواست باشه الان ماشین باهات تصادف میکنه" از کجا فهمید من ایرانیم که این جمله رو به فارسی گفت؟ بروبچ عزیز احتمالاً شما هم نفهمیدید این بازیگر نقش اول قصه ما (که از صدقه سر داستان من کلی تو کشورای خارجی واسه خودش گردش کرد) چه اتفاقی واسش افتاد که یه نفر از اون ور خیابون فهمید این بابا ایرانیه؟ واسه همین برای این موضوع روشن شه من از اون نانوایی که از اون ور خیابون به فارسی داد زده بود خواهش کردم بیاد توی قصه ما و شرح بده چه جوری فهمید این بازیگر نقش اول ما ایرانیه؟ پس صحبت هاش رو میشنویم: سلام. من حشمت الله سکینه نژاد هستم. الان 2 ساله که توی اون خیابونی (خیایون شهید راینر سوبل!) که نزدیک بود بازیگر شما با ماشین تصادف کنه توی یه نانوایی کار میکنم من(نویسنده داستان): حشمت خان چه جوری فهمیدی که این دوست ما ایرانیه که به فارسی واسش داد زدی حواسش باشه؟ حشمت : راستیاتش این بازیگر شما اون لحظه افتاده بود پشت سر یه خانومه اینقدر حواسش به دختره بود که نفهمید یه ماشین داره به سمتش میاد! البته من از اینجا نفهمیدم ایرانیه ! من چون غیر از زبون فارسی زبون دیگه ای بلد نیستم و تو این 2 سال هم هنوز آلمانی رو یاد نگرفتم مجبور بودم به فارسی بگم !!! من: آهان که این طور! (احتمالاً این لحظه که من گفتم آهان شما هم از پشت کامپیوتری که الان جولوش نشستید! گفتید آهان! البته حساب بعضیا جداست چون به جای آهان گفتند مسخره با این داستانت! که من به اون عده میگم پروازی نما!!!) پس آقا حشمت اگه اجازه بدید من مورد ششم رو هم اضافه کنم. حشمت: خواهش میکنم من: قبل از اضافه کردن مورد ششم آقا حشمت اگه حرف خاصی با دوستان پروازی دارید بفرمایید تا بعدش با شما خداحافظی کنیم حشمت: نه خیلی ممنون که به من وقت دادید و خوشحالم از این که در خدمت شما بودم به اون نامردها (نامرد = زن) هم بگید اینقدر فرزین ما رو اذیت نکنه! من: مرسی حشمت خان با شما خداحافظی میکنیم و همراه پروازی ها میریم مورد ششم رو بخونیم: 6-یکی از فامیل هاتون بعد از 20 سال دوری از وطن برگشته ایران (ایشون 20 سال پیش برای ادامه تحصیل و زندگی به کشور متجاوز امریکای جهانخوار نزول اجلال فرموده بودند!) شما بش میگید: وای خدای من اصلاً تغییر نکردی. دقیقاً عین 20 سال قبلت خوشگل و خوش تیپی ! (حالا بگذریم که طرف 20 سال پیش شبیه بوزینه بوده و الان هم 20 سال گذشته و پیرتر و شکسته تر و زشت تر شده) یارو هم کلی کلاس میذاره و میگه: اوه یس!مرسی عزیزم! در این لحظه شما کلی کف می کنید: ای ول بابا ببین چقدر لهجش انگلیسیه. دمت قیژ جعفر آقا! کلی خارجکی شدی ها! طرف هم جواب میده : تنکیو! (میدونم هنوز نفهمیدید این شماره 6 جریانش چیه. یه کم صبر کنید جولوتر که برم میفهمید چی میخوام بگم. دو دقیقه عجول نباش!) از اونجایی که ما ایرانیا خیلی زبر و زرنگیم و این کسی هم که توی قصه ما نقش مقابل مستر جفری(جعفر سابق) رو بازی میکنه (یعنی همون شما) از این قائله مستثنی نیست پس میدویید میرید تو اتاقتون و متن انگلیسی که استادتون داده ترجمه کنید میارید و میدید دست جعفر آقا تا واستون ترجمه کنه! اونجاست که میبینید یارو مثل خر تو گل گیر میکنه و گیر پاچ میکنه!!! تو این 20 سالی که اون ور آب بوده فقط اوه یس و تنکیو رو یاد گرفته!!!! هدفم از داستان بالا این بود که بگم: آره شستاد ساله اومدیم یه کشور خارجی زندگی می کنیم ولی هنوز هیچی از زبونشون یاد نگرفتیم! این یکی از بارز ترین خصلت های ایرانی های اون ور آبیه! (شرمنده همه هموطن های خارجکی ولی خوب مجبور بودم حقیقت رو بگم! تازه تقصیر من نیست تقصیر این جعفر خانه که بعد از 20 سال که از ایران رفته یهو وسط قصه من پیداش میشه!!!) خوب این هم از قصه ما. امیدوارم این 6 تا موردی که گفتم روی شما اثر گذاشته باشه و از فرار مغز هاتون به اون ور آب جولو گیری کنه!!! حالا هی بگید طنز های من پیام اخلاقی نداره!!!! نوشته شده در هفتم مرداد 1386
توسط
فرزین خانه شناس با عرض سلام و خسته نباشید به همه دوستان. مدت تقریباً مدیدی در گروه نبودم که میدونم واستون به سختی چند سال بود! به هر حال بعد امتحانها هم یه مشکلی واسه من پیش اومده بود که تقریبا اکثر دوستان با لطف و محبتشان ما را شرمنده خودشون کردند. خلاصه بعد از اینکه دوران امتحانامون تموم شد – و با وجود این اساتید نامرد که واسه دادن نمره هایی که حق دانشجوهاست هی ما را سر کار می ذارن و امروز فردا می کنند - تصمیم گرفتم دیگه بیشتر از این شما رو از دوری خودم زجر ندم و برگردم به جمعتون چون میدونم چقدر به من نیاز دارید! راستی فصل تعطیلات هم شروع شده و ما هم امسال مثل سال های قبل سنت شکنی نمی کنیم و اولین مطلبم را با حمله همه جانبه به دختر ها و زن ها و جنس های لطیف! آغاز میکنیم. به این امید که امسال نسبت به پارسال پیشرفت کرده باشید و سبک بد و بیراه گفتن هاتون قشنگ تر شده باشه!!!! اصولاً مدرنیته خیلی چیز بدیه چون همه چیز و تحت تأثیر قرار داده حتی طرز تفکر مردم نسبت به مسائل! البته تاریخ نشون داده که مردان در هر دوره ای از تاریخ برای جلب توجه خانوم ها باید یه بامبولی سر خودشون پیاده می کردند تا این موجودات فتنه انگیز ولی در عین حال بسیار خوش خط و خال! یه نیم نگاهی بشون بندازن. اما با گذشت زمان این خانوم ها که بشدت هم دمدمی مزاج بودند باعث شدن این مردای بدبخت برای اینکه روحیه تنوع طلبی زن ها ارضا بشه هی تیپ های مختلفی بزنن! خدا میدونه در آینده چه جوری باید باشیم تا این زن ها و دخترا به ما گوشه چشمی نظر بندازند!!! در زیر سیر تکاملی روش های مخ زنی در گذر تاریخ رو مشاهده می نمایید: در عصر حجر در این عصر چون هم زن و هم مرد زبون همدیگه رو نمی فهمیدن (چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود. چون دیگه نمیشد با صحبت کردن و عزیزم ساعت چنده و ببخشید مستقیم کدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزنی. پس باید با استفاده از ظاهر و عملیات محیرالعقول یه زن رو به دست میاوردی. از جمله روش های مخ زنی این دوره عبارت بودند از: * داشتن گرز بزرگ تر و و محکم تر (مثل امروز که هر کس ماشینش شیک تر و با کلاس تر باشد گزینه های بهتری گیرش میاد!) *داشتن پشم و پیلی بیشتر در ناحیه سینه آقایون و کلاً در همه جای بدن! *داشتن غار بزرگ تر... *داشتن لباس! (که این یکی رو فقط مرفهان بی درد اون دوره داشتند)... هدف از مخ زنی: بر اساس نقاشی های به دست آمده از روی غار ها انجام این عملیات احتمالاً هیچ هدفی رو دنبال نمی کرده و تنها جهت هضم شدن غذا بوده! (چون بر اساس مطالعات پزشکی گوشت دایناسور دیر هضمه و باید فعالیت شدید! داشته باشی تا هضم بشه)... عصر ... بعد از عصر حجر یه عصری اومد که در اون زن ها خیلی راحت در دسترس بودند و لازم نبود کلی تلاش کنی تا مخشون رو بزنی. البته به دلیل تلاش های زیادی که بعضی از زنان فمنیست جهت حذف کردن این قسمت تاریخ داشته اند ما اطلاعات دقیقی از این دوران نداریم. ولی میدونیم همیشه هم نبوده که مردا زجر بکشن! بلکه یه دوره ای توی تاریخ بوده که مردا حالشو بردند و چیز دیگه ای که میدونیم اینه که احتمالاً زنهای این دوره انسانهای بسیار فهیم و با منطقی بوده اند و خودشون درک کردند که اگر الکی کلاس بذارند ترشیده می شن و میمونن روی دست ننه باباهشون واسه همین هیچوقت نه نمیگفتند!!!! دوره هخامنشی در این عصر زن و مرد زبون همدیگه رو می فهمیدند ولی هنوز ساعت مچی اختراع نشده بود که بشه با گفتن جمله عزیزم ساعت چنده مخ یه دختر خانوم رو بزنی! و اصولاً زن های این دوره دو دسته بودند یکی زن های اشراف زاده و درباری بودند که کافی بود یه تیکه ناقابل بشون بندازی تا حسابت با کرام الکاتبین و شخص داریوش و کورش کبیر باشه و دسته دیگه زن های رعیت بودند که تنها کاری که بلد بودند آشپزی و آوردن آب از چاه بود! برای همین در این دوران برای اینکه یک زن خوب رو برای خودت برداری باید اول کلی زحمت می کشیدی و روش های شمشیر زنی و ... رو یاد می گرفتی. بعد میرفتی توی جنگ شرکت می کردی. بعد اگه احیاناً زنده می موندی میتونستی یکی از زن های دشمن رو واسه خودت به غنیمت ببری! پس می بینیم که باز هم علی رغم اینکه انسان بسیار پیشرفت کرده بود (نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زنی یکی از کار های شاق بود! اما برای زدن مخ زنان درباری باید ویژگی های زیر رو مد نظر قرار میدادند: *حداقل یکی از اجداد پدری و مادری باید یه ربطی به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاری باشه (به اصطلاح امروزی آقازاده باشه!!!) *داشتن شمشیر از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نیزه از جنس برنج (رجوع شود به شرایط گرز در عصر حجر) *داشتن ریش بلند (رجوع شود به شرایط پشم! در عصر حجر) هدف از مخ زنی: بر اساس کتیبه های به جا مانده از تخت جمشید هدف از مخ زنی داشتن نوکران و کنیزان زیاد و خوردن شراب بوده! دوره قاجار در این دوره یه پادشاهی بوده به اسم آقا (آغا) محمد خان قاجار که همه میدونیم چه مرگش بوده! آره دیگه خلاصه به خاطر این بلای خانمان سوزی که این جناب بهش دچار شده بودند (و ایشالله خدا نصیب هیچ مردی نکنه) یه کمی زیاد عقده ای شده بودند و به همین دلیل نمی تونستند ببینن که یه مردی برای اینکه زن دلخواهش رو به دست بیاره عملیات مخ زنی انجام بده و هر کسی که این کارو می کرد چشماش رو در می آورد تا عبرت بقیه شه! و کلاً اون عملیات قدغن و غیر قانونی بوده. به همین دلیل در اون زمان به دلیل این محدودیت فوق العاده روش مخ زنی زیاد پیشرفتی نکرد و به دلیل زیر زمینی بودن! اطلاعات دقیقی از چگونگی انجام آن در دست نیست. البته بر اساس یک نوشته تاریخی تأیید نشده در این دوران برای مخ زنی بی بی صغرا و ننه سکینه پس از شناسایی دختر مورد نظر(یا همون طعمه) به حمام می رفتند (در روزی که طعمه هم به حمام می رفت ) و وی را در حمام دید می زدند و در صورت تأیید این عزیزان و زدن مهر استاندارد و ایزو 9002 ادامه عملیات در خانه پدر دختر و تحت عنوان خواستگاری انجام میشد و نه پسر دختر رو می دید و نه دختر! (به نظر من که خیلی باحال بوده. فکرشو بکنید یه روز مامانتون بیاد بتون بگه عرشیا جان عزیزم امروز ساعت 5 برو کافی شاپ هویج ... دوست دخترت اونجا منتظرته!) هدف از مخ زنی: داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر! دوره پهلوی در این دوره مردم یه کمی زیاد سیاسی فکر می کردند و اصولاً زیاد توجهی به دختر و مخ و این حرفا نداشتند و به غیر از شهرام شب پره و ابی و فردین بقیه مردا تو فکر براندازی نظام بودند! برای همین حکومت هم برای این که بیاد کار مردا رو آسون تر کنه و باعث بشه اونا دیگه به سیاست فکر نکنن یه مکان های تفریحی – بی فرهنگی! رو درست کرد به اسم کاباره که مردا می رفتن توش و یه کار های بدی رو انجام می دادن که من الان عرق شرم بر پیشانیم نشسته و نمی تونم بگم! خلاصه در این دوران هم به دلیل سهولت بیش از حد دسترسی! عملیات مخ زنی چندان پیشرفتی نداشت . اما خوب بر اساس نسخه های به جا مانده از فیلم های فارسی آن دوران چند تا کار سخت برای مخ زدن باید انجام میشده که عبارت بودند از: *فقیر بودن و بی خانمان بودن پسر! (جهت زدن مخ دختران مرفه و بی درد این امر بسیار لازم بوده است) *داشتن زور زیاد و توانایی دریبل زدن چند نفر به طور همزمان .... نه چیز ببخشید منظورم توانایی کتک زدن چند نفر به طور همزمان بود (امان از دست این عادل فردوسی پور!) *شباهت ظاهری به محمد علی فردین و بهروز وثوق *کشیدن سختی های بسیار در دوران کوردکی. *داشتن شلوار دمپا گشاد و کت چهار خانه و ریش مدل داریوشی *توانایی خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صدای بلند! *داشتن ویژگی مردانه در حد دعوت شدن به تیم ملی ! (به طور مثال اون دوران یکی از نشانه های مردانگی بوی عرق و بوی نئشه آور! توالت بعد از خروج مردان بود! در حالیکه امروز این دو تا بو نشانه آبرو ریزی و بی کلاسیه) هدف از مخ زنی: رسیدن به پول و پله ی پدر پولدار دختر و داشتن زندگی راحت و مرفه! دوره انقلاب تا چند سال پیش در این دوره روش های مخ زنی تغییری کرد اساسی و به نام خواستگاری تغییر نام داد. یک آقا پسر گل باقالی با یک دسته گل و شیرنی همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام کار های اداری لازم! از قبیل تعیین مهریه و شیر بها و .... دختر و پسر به صورت رسمی دوست دختر و دوست پسر می شدند که بهش زن و شوهر می گفتند! لازم به ذکر است که در انتهای این دوره نقش تکنولوژی در مخ زنی نمایان شد و سوال حیاتی و سرنوشت ساز عزیزم ساعت چنده توسط یکی از پیشگامان عرصه مخ و مخ زنی جناب آقای م.ذ اختراع گشت. و اما ویژگی های لازم برای مخ زدن دختر خانوم ها: * سر به زیر بودن آقا پسر(که واقعاً خیلی شرط سختی بوده) *داشتن سابقه زندان(حداقل 6 ماه) در رژیم شاه *داشتن سیبیل جهت نمایش مردانگی هدف از مخ زنی: تشکیل خانواده و داشتن ارتش 20 میلیونی! دوره امروز به گواهی تاریخ در هیچ دوره ای به اندازه امروز مخ زدن دختر ها سخت تر نبوده و نخواهد بود! به طوری که امروز اگر یک پسر بخواهد مخ دختری را تیلیط(ترید) نماید باید حتی الامکان و از نظر ظاهری شبیه یک دختر باشد تا آن دختر معصوم بتواند با پسر احساس نزدیکی و تفاهم کند! ویژگی های اساسی جهت مخ زدن: *داشتن ماشین و موبایل و سایر وسایل مدرن که نشان دهنده احترام به تکنولوژی می باشد! *تسلط به زبان انگلیسی جهت گفتن عبارات ok عزیزم- چشم honey –momi وDady رفتن بیرون و من تنهام!-I love u و.... *آشنایی به اینترنت و یاهو مسنجر ولی در عین حال انکار کردن این ویژگی در جمع! *نداشتن سیبیل و پشم و پیلی و به طور کلی تمام ویژگی های مردانه دوره های قبلی * به روز بودن (Up to date) در زمینه SMS های جدید! *داشتن فامیل در کشور های اروپایی , امریکایی و حوزه دریای کارائیب! و هزاران مورد دیگر که شما بهتر از من می دانید! هدف از مخ زنی: پر کردن اوقات فراغت و انجام راهکاری جهت حل معضل ازدواج!! اما یه نکته: یک دو سال پیش اگه دنبال دوست دختر بودیم واسمون به صرفه تر از داشتن همسر بود . چون به هر حال واسه ازدواج نیازمند ماشین و خونه و شغل و .... می بودیم. اما با این روندی که داره پیش میره - و اینکه دخترای این دوره زمونه به جای اینکه دنبال یه دوست و همدم باشند انگار دنبال یه جنس اتیغه و لوکس هستند- من پیش بینی می کنم تا دوسال دیگه ازدواج خیلی با صرفه تر از داشتن دوست دختر باشه.....! واقعاً من هنوزم نفهمیدم هدف از داشتن دوست پسر برای این دختر خانوم ها کلاس گذاشتن پیش بقیه رفقاشونه یا اینکه داشتن یه دوست خوب و همدم صمیمی؟!؟!؟!؟! (البته آقا پسرا زیاد حال نکنند که من طرفشون رو گرفتم چون در بعضی از موارد عکس این قضیه هم صادقه!) راستش این قضیه رو هیچوقت یادم نمیره که یه دختر خانومی که خودش اصلاً قیافه آنچنانی نداشت دنبال یه پسر تو مایه های براد پیت برای دوستی بود! وقتی بش گفتم خودش با اینکه یه قیافه خیلی معمولی داره و چرا دنبال چیزی تو حد و اندازه های خودش نیست به من جواب داد: برای اینکه می خوام دوست پسرمو به دوستای دخترم نشون بدم تا حسابی حالشون گرفته شه و پز دوست پسراشون رو واسم ندن!!! نوشته شده در سوم مرداد 1386
توسط
فرزین خانه شناس باز هم تفاوتهای زن و مرد سالگرد ازدواج 1) زن: عزیزم امیدوارم همیشه عاشق بمانیم و شمع زندگیمان نورانی باشد. 2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟ روز زن 1) زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه 2) مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟) 1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم. 2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)... 40 روز بعد از تولد بچه 1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟) 2) مرد: با دهان پر (نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟) 40 سال بعد 1) زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم 2) مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟ 2 ثانیه قبل از مرگ 1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم 2) مرد: گشنمه وصیت نامه 1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!! 2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید! اون دنیا 1) زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من... (و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت) 2) مرد: خطاب به دربان جهنم در حین عبور از در بهشت: حالا توی بهشت شام چی میدن... نوشته شده در سوم مرداد 1386
توسط
فرزین خانه شناس می دونید دخترها قبل از ازدواج چه شکلی اند؟
حالا می خوایی بدونی بعد ازدواج چه شکلی می شن؟!؟!؟ کل صفحه رو انتخاب کن و عکس رو ببین CTRL A نوشته شده در سوم مرداد 1386
توسط
فرزین خانه شناس |
This Template designed by gallery theme , Copyright © 2007all rights reserved